ماهی قرمز کوچولو
پسرم سروش
امسال بابایی برای سفره هفت سینمون 3 تا ماهی قرمز کوچولو خرید
یکیش مال من، یکش مال بابایی، یکش هم مال تو
ماهی ها همش جست و خیز می کنن
ماهی کوچولوی منم داره تو دلم جست و خیز میکنه
اما آدما با ماهی ها خیلی فرق دارن
ماهی های قرمز عید دنیای کوچیکی دارند، اندازه یه تنگ کوچولو با چند تا صدف
همش تو آبن و آب آب می کنن، انگار نمی دونن زندگیشون رو از آب دارند و تو آب غرقند
انگار نمی دونن چرا به دنیا اومدن، چرا تموم روز از این ور تنگ به اونور می رن و دنیا هیچ تکونی نمی خوره
دلم براشون میسوزه، دلم برای همه آدمایی که مثل ماهی توی تنگند می سوزه، آدمایی که دنیاشون کوچیکه و نمیدونن چرا به این دنیا اومدن و این روزمرگی ها براشون تفاوتی نداره
دلم برای همه آدمایی میسوزه که تو نعمت های خداوند غرقند و هر روز به دنبال خدا می گردند، به دنبال یه نشونه می گردند بیچاره ها تو این دنیایی که همش نشونه وجود خداونده
پسرم سروش
ما آدما، دنیامون به اندازه دلهامونه، نه این کره خاکی و این کشور و شهر و خونه و اتاق کوچیک
میشه دلت اونقدر وسیع باشه که همه دنیا رو با همه خوبی ها و بدیهاش کوچیک ببینی و لذت دیدن گلبرگ شبنم زده یه گل بهاری برات به اندازه همه دنیا باشه
میشه لذت یه نگاه پدرت، تا آخر عمر باهات بمونه و حسرت یه آغوش مادرت. حتی اگه همه چیز هم داشته باشی اینا برات مهم تر میشه و وقتی به این رسیدی یعنی بزرگ شدی و دیگه ماهی قرمز بی هدف و سرگردون نیستی.
دوستت داریم


ماهی قرمز کوچولو
