چرا اسمتو سروش گذاشتیم
یه عارف شاعری بود. یه بابای مهربون که من و بابا رضا بهش میگفتیم بابایی.
تا همین دو سال پیش، پیشمون بود اما دلش با این دنیا نبود. دنیای خودش رو داشت و دست نوشته هاش، تنبورش،عکساش، شعراش و خاطره های مهربونیش الان با ما مونده. تو مدتی که تو دلم بودی هم چند بار پیشش رفتیم و از تو براش حرف زدم.
یادمه یه شب کوچیک که بودم کابوس دیدم. کابوسی که هنوز هم لحظه به لحظه اش رو یادم هست. بابایی منو پیش خودش خوابوند و برام سوره تین رو خوند و تو بغلش آروم شدم و خوابیدم. یادمه بچه که بودم رو دوشش منو به کوه و دشت می برد و با طبیعت عجین میکرد. شب ها کنار بابایی، توی کوه کنار آتیش و زیر نور مهتاب و سایه های درختا وقتی به چراغای شهر نگاه میکردیم هنوز یادمه.
بهم گفت قرآنو یه دور کامل با معنی بخون و من هنوز هم دارم میخونم و تو صبح ها بعد اذان توی دلم با صدای قرآن خوندنم بیدار میشی.
بابایی دنیای عجیب و سرنوشت پر ماجرایی داشت. خیلی جاها از همه چیزایی که دوست داشت دست کشید و راه دیگه ای رو درپیش گرفت. خیلی جاها نا امید از چیزایی که بهشون اعتقاد پیدا کرده بود، با گذشته اش خداحافظی کرد و دلش شکست. اما همیشه تنبورش و قناری هاشو طبیعت باهاش بود. اون فقط احتیاج داشت درک بشه اما دنیا و مادیات چشم و دل آدما رو کور کرده بود و هیچ کس به طبیعت و موسیقی و شعر اهمیتی نمیداد. به خاطر همین هر روز بیشتر از قبل توی خودش میرفت.
نشد که بشه ببینیش و صدای نی و آوازشو بشنفی. آخرین راهی که بابایی بهش رسید؛ امام حسین بود و شب تاسوعای سال 90 با ما خداحافظی کرد.
تخلص شاعریش "سروش پارسایی" بود و ما به یاد همه مهربونی هاش اسم تو رو سروش گذاشتیم.
سروش به معنی فرشته پیام آور. هاتف غیب و مژده رسان که پیام شادی و خیر با خودش میاره. یکی از اسامی حضرت جبرئیل هم هست.
فرشته آسمانی من، سروش. الهی همیشه پیام های شادی و خیر همراهت باشه.
چند تا شعر در مورد سروش:
رسید از عالم غیبم سروشی
که فارغ باش از گفت و شنیدن . ناصرخسرو.
روز سروش است که گوید سروش
باده خور و نغمه ٔ مطرب نیوش . مسعودسعد.
ز گیتی برآمد سراسر خروش
به آذر بد این جشن روز سروش . فردوسی
خوش بخندی بر سروش مطرب و آوای رود
ور توانی دامنش پر لؤلؤ مکنون کنی . ناصرخسرو
دو کس بر حدیثی گمارند گوش
از این تا بدان، اهرمن تا سروش . سعدی
چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب
سروش عالم غیبم ، چه مژده ها داده است حافظ
عفو الهی بکند کار خویش
مژده ی رحمت برساند سروش حافظ
بیار باده که دوشم سروش عالم غیب
نوید داد که عام است فیض رحمت او حافظ
الا ای همای ِ همایون نظر
خجسته سروش ِ ُمبا ر ک خبر حافظ



چرا اسمتو سروش گذاشتیم
